تبلیغات
وجود خود را دریابیم - خودت را از کسی پس نگیر
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
خودت را از کسی پس نگیر
نوشته شده در شنبه 20 اردیبهشت 1393
ساعت : 06:03 ب.ظ
نویسنده : پیمان شهرزاد
خودت را از کسی پس نگیر

شاید این تنها چیزی ست که او دارد...

وقتی به کسی میگویی دوستت دارم

اول به این جمله فکر کن:

شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردنش...

به خاموش شدن او ختم شود



:: برچسب‌ها: مطالب عاشقانه , قانعم...! , خودت را از کسی پس نگیر , شاید این تنها چیزی ست که او دارد... , دوستت دارم , به این جمله فکر کن: , شاید نوری را روشن کنی ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حسام خان چهارشنبه 12 شهریور 1393 11:26 ق.ظ
چـه غــم انگــــیـز اسـت ..
ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک ..
وقتــی ،
بــه هــوایِ جُــفتِ خــود ..
بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد ..
و نهــــــنگ هــــا ..
عــاشقَـش مــی شـــونـــــد !
حسام خان چهارشنبه 12 شهریور 1393 11:26 ق.ظ
چـه غــم انگــــیـز اسـت ..
ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک ..
وقتــی ،
بــه هــوایِ جُــفتِ خــود ..
بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد ..
و نهــــــنگ هــــا ..
عــاشقَـش مــی شـــونـــــد !
پیمان دوشنبه 10 شهریور 1393 12:01 ب.ظ
[
بغل]
eli چهارشنبه 22 مرداد 1393 01:14 ب.ظ
سلام وب قشنگی داری.خوشحال میشم به منم سر بزنی.اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن.روز خوش
محمدرضا سه شنبه 7 مرداد 1393 11:31 ب.ظ
درد می کشم ، درد !

هم تلخ است هم ارزان

هم گیراییش بالاست !

هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد

ناباب نبود ،

اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که

ماندنی نیست ، همین..

zeynabjoon سه شنبه 7 مرداد 1393 07:53 ب.ظ
سلام وبلاگت قشنگه خوشحال میشم ب منم سر بزنی....خواهشا حتما بیا.منتظرم
پیمان شهرزاد پاسخ داد:
آدرسی یافت نشد
محمدرضا یکشنبه 5 مرداد 1393 09:58 ب.ظ
میدانی سه رکن حس کردن یک نفر چیست؟
اینکه اول عاشقش باشی..
بعد درگیر احساس عاشقی با او..
در نهایت عاطفه ای را خرجش کنی که لیاقتش را دارد
این سه می شوند همانیکه باید بشوند
آنوقت حساس میشوی
حســـاسی
در انتخابش
در نگاههایش
علی سه شنبه 31 تیر 1393 09:57 ق.ظ
حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛ اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی …
mahsa دوشنبه 9 تیر 1393 12:02 ب.ظ
عادت به مسواک زدن ، دندانها را سپید میکند

و تکرار هر شب خاطرات ، موها را . . .
ارشاوین بوی گندم سه شنبه 20 خرداد 1393 01:18 ب.ظ
دلتنگی یعنی چه؟؟؟
دلتنگی یعنی اینکه::
بشینی به خاطراتت به هش فکر کنی...
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت....
ولی چند لحظه‌ بعد....
شروع اشکهای لعنتی.....



هستی پنجشنبه 8 خرداد 1393 06:08 ب.ظ
بد تاوان دادم …

تاوان بی توجهی به علائم قلبت که نوشته بود

آهسته … خطر سقوط …
پیمان شهرزاد پاسخ داد:
هستی پنجشنبه 1 خرداد 1393 07:16 ب.ظ
در انتظار آغازی دیگرم

انتخاب مجدد جفت ها

تا شاید این بار نوحی بیاید و مرا برگزیند در کنار “تو” !
\
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 10:36 ب.ظ
سلام داداشی وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی
اکهبا لینک موافق بودی خبرم کن.....ممنون
samane دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 09:37 ب.ظ
امروز روز جهانیه فضولیه ،میتونی یه سوال که ته دلت مونده ازم بپرسی. قول میدم صادقانه جواب بدم. . برای همه بفرست سوالهای جالبی ازتون میپرسن....
آرش یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 09:36 ب.ظ
سال‌هاست رفته‌ای و من

هنوز به خودم می‌لرزم

درست مثلِ شاخه‌ای که چند لحظه قبل

پرنده‌اش پریده باشد!
تومن جمعه 26 اردیبهشت 1393 07:42 ب.ظ
دلتنگم مثل مادری بیسواد که هوای بچه شو کرده اما بلد نیست شمارشو بگیره
shiva چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 09:00 ب.ظ
به خودم میگویم : قوی باش …

به خودم میگویم : مهم نیست …
به خودم شک کردن را می آموزم …
آیا واقعا ارزشش را داشت یا دارد ؟!
به خودم میگویم :
همیشه وقت هست برای فراموش کردن …
حداقل به اندازه باقیمانده ی عمرم …
ولی ته همه ی این ها این است . . .
“مــــــــن غـمـگــیـــنــــــــم”
shiva چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 08:48 ب.ظ
چه سخت است،



تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی



میدانی پنج شنبه ای نیست،



تا رهگذری،



بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند
شبنم یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 10:52 ب.ظ
کــــفش هایـــمـــ را در می آورمــــ

آهســـــتـــــه قدمـــ بـــر میدارمـــ

نـــــمیخواهمــــ کسی حضورم را حس کنـــد

مگـــر حضورمــــ جــــز عذابــ برایش چیزی داشت ؟

نمـــــیخواهــمــ باز زنگــــ بیداری کسی باشمـــ

مگر کسی برای بیداری من زنگی کوکــــــ کرد ؟

نمیخواهمــ کسی را با خود همراه کنمـــ

مگر کسی مـــرا با خود همراه کرد ؟

نمیخواهمــــــ باز باهمــ بودن را تجربه کنمـــ

مگــــر باهم بودن برای من جز عذابــــ چیزی دیگر داشتـــــ ؟

نمیخواهمـــ کسی را به خود عاشق کنمــــ

مگــــر پایان عشق چیزی جز تنهایی داشتــــــ ؟

همراهی نمیخواهمــ

همراه من تنها این قلمــ و دفتر استـــ به همراه شمع نیمــ سویی کــه زیر نورش مینــــــویســمـــ
samane یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 02:43 ب.ظ
ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮלּ בﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮלּ "ﻧﺒﺎﯾב" ﺍﺳﺖ!
בﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨگــــ ﻣﯽ ﺷﻮב ﮐﻪ "ﻧﺒﺎﯾــــــــב" ﺗﻨگـــــ ﺷـــﻮב...
בﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴـــــﯽ ﺭآ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫــــﯽ کهـ "ﻧﺒﺎﯾـــב" ﺑﺨــــﻮآﻫــــﯽ..
ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ בﻭﺳﺖ בآﺭﯼ ﮐﻪ "ﻧﺒﺎﯾــב" בﺍﺷﺘـــﻪ ﺑﺎﺷـــﯽ...
ﺑﺮآﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷــﮏ ﻣﯿﺮﯾـــﺰﯼ ﮐـــﻪ "ﻧﺒﺎﯾــב" ﺑﺮﯾــــﺰﯼ........


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.